رابطه استفاده از قیاس و دلیل عقل در استنباط احکام

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی شهرری

چکیده

فقیهان امامی‌مذهب در کتابهای اصول فقه خود همراه با بحث از چگونگی استفاده از کتاب و سنت و اجماع برای یافتن احکام، عقل را هم به بحث می‌گذارند و فی‌‌الجمله اتفاق ‌نظر دارند که با عقل هم می‌توان حکم شرعی را به دست آورد. استفاده از عقل عمدتاً تحت عناوین «مستقلات عقلی»، «استلزامات عقلی»، «دلایل لبی»، «تنقیح مناط» و «درک ملاک» مورد بحث قرار گرفته است. اما همین فقیهان وقتی نوبت به استفاده از قیاس، آن هم از نوع مستنبط، برای اثبات حکم شرعی می‌رسد، پس از استناد به روایات ناهی از عمل به قیاس، عمدتاً به دلیل آنکه عقل توانایی استنباط علت را ندارد، بر آن می‌تازند و با حجیت آن به مقابله برمی‌خیزند. اکنون این سؤال مطرح است که با همه اهمیت و گستردگی عقل، چه شده است که هنگام به‌کارگیری آن در قیاس که فرا می‌رسد، مردود شمرده می‌شود، اما در موارد یادشده ـ‌و شاید مواردی دیگر‌ـ منشأ استنباط حکم شرعی، حداقل برای مجتهدان، به حساب آمده است. در این نوشته بر این نکته تأکید شده است که چون علت حکمی به وسیله عقل استنباط شود، می‌‌توان آن علت را به جهت آنکه حکم عقل است و عقل یکی از مآخذ استنباط حکم می‌باشد، در جای دیگر هم ملاک حکم قرارداد و ارزش چنین علتی نباید کمتر از حکمی باشد که عقل محض مستقلاً بدان پی می‌‌برد و لذا قیاسِ مردود در مذهب امامیه بدین معنای متعارف نباید انگاشته شود؛ بلکه آنچه در نصوص دایر بر ردّ قیاس آمده، به معنای دیگری است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Relationship between the Use of Analogy (Qiyas) and of Reason (Dalil al_ Aql) in inferring Islamic rulings

نویسنده [English]

  • Mohammad Jafari Harandi
چکیده [English]

In their books on Islamic jurisprudence, Imāmīyya jurists consider the concept of reason/ rational argument along with the Book of Allah, the Sunnah and Consensus as various ways for inferring Islamic rules, unanimously agreeing that reason/ rational argument can be used for reaching religious rules. The use of rational argument is mainly discussed under the categories of Mustaqillat Aqliyah (the independently rational), Istilzamat Aqliyah (the dependently rational), non-literal proofs; proofs other than those which are in statements, such as the Sunnah and Consensus), Tanqih al-Manat (extraction of the underlying reason) and Fahm al-Maay’ir (understanding of criterion). However, when it comes to the use of analogy – particularly of the inferred type – to establish religious rules, these jurists defy rational argument definitively, arguing that it cannot infer the underlying reason, after making references to Islamic narratives that forbid acting based on analogy. But we are faced with a critical question: How is that reason/ rational argument, with all its importance and breadth, is rejected when it comes to analogy whereas it is the basis for inferring religious rules in the above-mentioned cases, and perhaps in some other cases as well, at least for Mujtahids? The present undertaking emphasizes that the underlying reason of a religious rule, as inferred by and as the product of rational argument which is a valid source for inferring rules, can be used as criterion elsewhere too and it, thus, should not be devalued against a rule which is established independently by pure reason. As a result, analogy as apparently refuted in the Imamiyya School should not be read in the common sense of the term. Rather, textual arguments that refute analogy signify a completely different thing.

کلیدواژه‌ها [English]

  • reason/ rational proof
  • non-literal (proof)
  • Tanqih al-Manat (extraction of the underlying reason)
  • Fahm al-Maa’yir (understanding of criterion)
  • analogy (qiyas)

آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، بی­ تا.

ابن­ ابی­ جمهور احسائی، محمد ­بن علی، عوالی اللئالی، قم، سیدالشهداء، 1403ق.

ابن­ بابویه، محمد بن علی، علل ­الشرایع، نجف، چاپخانه حیدری، 1385ق.

امین، احمد، ضحی ­الاسلام، قاهره، مکتبة ­النهضة­ المصریة، 1964م.

انصاری، مرتضی بن محمدامین، فرائد الاصول، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1419ق.

حر­عاملی، محمد بن حسن، وسائل ­الشیعه، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1415ق.

حکیم، محمدتقی، الاصول ­العامة للفقه ­المقارن، قم، ذوالقربی، 1428ق.

شریف رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، ترجمه حسین استادولی، تهران، اسوه، زمستان 1388ش.

شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الروضة ­البهیة­ فی ­شرح ­اللمعة ­الدمشقیة، قم، داوری، 1410ق.

غزالی، محمد بن محمد، المستصفی ­فی­ علم ­الاصول، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی­ تا.

فاضل تونی، عبدالله بن محمد، الوافیة فی­ اصول­ الفقه، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1412ق.

فخررازی، محمد بن عمر، المحصول­ فی­ علم ­الاصول، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1992م.

کاظمی خراسانی، محمدعلی، فوائد الاصول (تقریرات نائینی)، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.

کلینی، ­محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب ­الاسلامیه، 1363ش.

محقق­ حلی، جعفر بن حسن، معارج­ الاصول، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1403ق.

مظفر، ­محمدرضا، اصول الفقه، قم، دفتر تبلیغات ­اسلامی، 1370ش.

میرزای قمی، ابوالقاسم بن محمدحسن، القوانین­ المحکمة فی ­الاصول، بیروت، دارالمرتضی، 1430ق.